گویش خیری

این وبلاگ به بررسی گویش فارسی خیری می پردازد

 

 

 

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

 

    در وبلاگ پیش رو به بررسی گویش خیری از دیدگاه نویسنده با هدف پاسداری از گویش فارسی خیری و ارائه واژگان برابر وام واژه های ناسره از جمله واژگان تازی پرداخته می شود. خیر مجموعه روستاهایی در 140 کیلومتری شرق شیراز و در حاشیه جنوبی دریاچه بختگان می باشد و شهرهای بزرگ اطراف آن فسا و نی ریز است. دستور این گویش کاملا منطبق بر دستور زیان فارسی می باشد. وبلاگ موجود دربردارنده مطالبی است که به صورت آماتور نوشته شده و نویسنده وبلاگ تحصیلات دانشگاهی در زمینه دستور ، ادبیات و تاریخ زبان فارسی ندارد. همچنین وبلاگ کاملاً‌ مستقل است و وابسته به هیچ گروه یا دسته خاصی نیست. ممکن است در مطالب وبلاگ کاستی هایی با واقعیت ها موجود باشد ممکن است از نظر علمی و فنی درست نباشد ولی نگارنده وبلاگ می کوشد با پرهیز از اینگونه موارد میراث فرهنگی منطقه خود را پاسداری و برای آیندگان این منطقه و همچنین دوستداران زبان و ادب فارسی باقی بگذارد. قسمت عمده مطالب وبلاگ شامل واژگان ویژه گویش خیری است . نویسنده وبلاگ از آوردن واژگان ،‌ اصطلاحات ، و ضرب المثل های فارسی گویش خیری که در زبان فارسی معیار ، محاوره ای و عامیانه کل کشور ایران عیناً وجود دارد پرهیز کرده و تنها آن دسته از واژگان ، اصطلاحات را آورده که تنها در منطقه خیر کاربرد دارد. دایره واژگان ویژه خیر ممکن است از واژگان آورده شده فراتر رود و به 10 برابر مقدار موجود برسد. آوردن برگردان های فارسی معیار برای پاره ای از واژه های موجود کاری دشوار است. برخی از  واژه ها همواره معانی آورده شده را نمی دهد و برخی افعال صرف کردن آنها ممکن نیست و در جاهای خاص از آن استفاده می شود. برخی از کلمات تقریباً مهجور و بدون کاربرد شده است. پارامترهای بررسی گویش خیری در دسته های زیر بررسی می شود :

1-      واژگان ویژه ( = کلمات مخصوص گویش خیری . این کلمات در بیشتر گویش های استان فارس ، بوشهر و هرمزگان عیناً یا با تغییرات کوچکی کمابیش دیده می شود .)

2-      زبانزدها ( = اصطلاحات )

3-      لحن ( = نوع بیان از لحاظ کاهش و افزایش صدا و مخارج حروف این ویژگی در دیگر گویش های استان فارس محسوس است .)

4-      فرآیندهای واژی (= ابدال ،‌ ادغام و ... )

5-      امثال و حکم شامل ضرب المثل ها و حکایت های پندآموز که تنها خاص مردم خیر است .

  واژگان ویژه به معنای کلمات مخصوص گویش خیری است. این کلمات در بیشتر گویش های استان فارس، بوشهر و هرمزگان عیناً یا با تغییرات کوچکی کمابیش دیده می شود. فرآیندهای واژی صورت گرفته روی کلمات آنها را با تغییرات کوچکی نسبت به زبان فارسی فنی و معیار در آورده است . همچنین برخی از واژه ها از زبان فارسی دری گرفته شده که همچنان در گویش خیری باقی مانده مانند مصادر هشتن و هلیدن که در تمام صیغه ها صرف نمی شوند . منظور نویسنده وبلاگ از زبان فارسی دری زبانی است که از قرن 5 تا 12 خورشیدی در ایران کاربرد داشته از این گذشته تعدادی از واژه های زبان فارسی پهلوی نیز کاربرد دارند منظور نویسنده وبلاگ از زبان فارسی پهلوی زبانی است که متون دینی زرتشتی با آن نوشته شده و این زبان در ایران باستان پیش از حمله اعراب در ایران رواج داشته است. البته از این حیث تمامی گویش های فعلی رایج در استان فارس غنی هستند که بارزترین آن گویش سیوندی می باشد.

   + علی رنجبر ; ٧:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٧
comment نظرات ()

توضیحات

  مطلب جدید به این وبلاگ اضافه نخواهد شد . ادامه مطالب وبلاگ را در لینک زیر ببینید :

http://kheerian-dialect.blogfa.com

برای ارائه نظرات به وبلاگ با پست الکترونیکی ali.rangbar@gmail.com  یا در قسمت نظرات وبلاگ گاهنوشت های شخصی مدیر وبلاگ مراجعه نمایید .

وبلاگ های مرتبط :

http://kheer.blogfa.com

http://beker.blogfa.com

 

 

   + علی رنجبر ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

راهنمای تلفظ با استفاده از حروف لاتین

فارسی معادل لاتین
اَ a
اُ o
اِ e
آ A
ئی i
او u
ب b
پ p
ت t
ث s
ج g
چ ĉ
ح h
خ x
د d
ذ z
ر r
ز z
ژ j
س s
ش š
ص s
ض z
ط t
ظ z
ع  یا همزه در وسط یا آخر واژه â
غ ġ
ف f
ق q
ک k
گ ĝ
ل l
م m
ن n
واو فارسی v
واو عربی w
ه h
ی y
فتحه کشیده à
فتحه کشیده تر á
کسره کشیده è
کسره کشیده تر é
ضمه کشیده  ò
ضمه کشیده تر ó
آ کشیده  Ä
آ کوتاه Ā
او کشیده ü
ئی کشیده Ї
مانند تلفظ پایانی در کلمه go  در انگلیسی ow
نوعی ب یا واو ß
نوعی م  

  آوردن دو حرف فارسی پشت سر هم به معنای تشدید آن حرف است. مهجور نشان دهنده این است که این واژه بسیار کم تلفظ می شود. آوردن علامت " پس از یک حرف به معنای تلفظ قرص تر آن حرف است که با تشدید فرق می کند. علامت ` نشان دهنده مکث کوتاه بین دو حرف در تلفظ است. خط تیره - نشان دهنده کلمه دو تکه ای است . ß نوعی ب یا واو هست که تلفظ آن مانند ب هست اما لب ها به هم نزدیک می شوند (غنچه ای می شوند ) اما به هم نمی رسند و بیشتر ب هایی که در هر جایی از واژه به جز در اول واژه قرار دارند اینگونه تلفظ می شوند.  نوعی میم هست که در بیشتر حرف های واژه به جز در حرف اول اینگونه تلفظ می شود. تلفظ آن،‌ همان تلفظ میم هست  با این تفاوت که به جای چسبیدن لب بالایی بر روی لب پایینی دندان های نیش با لب پایینی برخورد می کنند.

 

   + علی رنجبر ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

الف - ب

فارسی در گویش خیری زبانگفت (تلفظ)  برابر در فارسی رسمی بیشتر گفت ( توضیحات )
آبین Aβin آبی  
آخخاره Ax`xAre آخور  
آخشتر Axoštar خاکستر  
آرگ Arg سقف دهان  
آروس Arus عروس همچنین آریس : مهجور -به همین معنا در گویش سیوندی
آره بیره Arebire دردسر – موانع و مشکلات  
آسسک As`sak آسیاب دستی  
آسسیده As`side آسوده  
آغذ Aġoz شیر غلیظ و غنی از املاح و کلسیم حیوان که پس از زایمان تا چند روز ادامه دارد  
آلو Alu سیب زمینی،آلو  
آلو گرجه Alu ĝorge آلوچه  
آله Ale سیاه و سفید  
آله پاله AlepAle سیاه و سفید – ابلق  
آله پلنگی Alepalangi رنگارنگ  
آله پیسه Alepise ابلق  
آموخته (شدن) Amoxte  مالوف شدن - عادت گرفتن  
آوا AvA نفرین  
اوسُ Uso آن وقت قید
اُوس Ows آبستن  
ابریشم Aβrišom ابریشم  
ابزار aβzAr وسایل  
ادسسی adassi عمداً از دستی
ارسین orsin کفش  
ازز و جز Ezz-o-gez التماس – تضرع  
اززو Ozzu صمغ درخت  
اسب و گاری asb-o-ĝAri درشکه  
اسسا ossA استاد اوستا
اشکفت Eškaft شکاف  
اشکنه Eškane    
اشکی aški مقدار بسیار کمی  
اغد Oġd مانوس مالوف  
افتو زدن  aftò-zadan طلوع آفتاب زدن - گویش شیرازی Aftow
افتوپرس aftow paras آفتاب گردان آفتاب پرست 
افتونشس aftò-nešes غروب آفتاب نشست
افتیدن Oftidan افتادن – دراز کشیدن  
افسوس afsus افسوس-حسرت  
الدنگ aldang بی غیرت – بیکاره   
الشتی alešti    
الک alak غربال  
الکی alaki واهی بیهوده  
اللوک alluk میوه درخت جرگه  
الم شنگه alamšange جنجال  
النجیشکو alangiškow الاکلنگ  
الو (زدن) alow آتش (زدن)  
انغازه anġĀze انغوزه نام گیاه
انگا onĝA انگار  
انناری an`nAri ناتنی  
اننک an`nak به محض اینکه- همین که اندک
اننه On`na اصل - مهم  
اوْ Ow آب معادل oue با همین تلفظ در زبان فرانسه ،معادل ئه و با تلفظ aw در کلیه زبان های کردی و معادل ئوو با تلفظ àw در کلیه گویش های لری ، بوشهری و هرمزگانی 
اوسا usÄ اشاره به زمان های دور  معادل usA در گویش لری ، در گویش لری isa برای اشاره به زمان کنونی کاربرد دارد و در زبان کردی ista اما در گویش خیری isa کاربرد ندارد . این واژه مهجور شده است .
اوسر Owsar افسار  
اوسین Owsin افشون ابزار کشاورزی
اوشون Owšun افشان - پریشان - لرزان  
اووه کی Oweki رقیق آبکی
اهنومه àhnume مصیبت آهنامه ، معادل در گویش سیوندی
بابینک bAbinak بابونه  
باج bĀg مالیات  
بادالو bĀdĀlu   باد آلود
بار (دادن) bAr  ثمر دادن  
باق قاله Baq`qale باقلا  
باک bĀk ناخوشی   
بالشت bĀlošt بالش – متکا  
بالک bAlak طاقچه  
بالین bĀlin بالش  
بانه bAne اصله  
باهار bAhAr بهار  
بایه bAye باید  
بتته Bot`te بوته  
بج Bog گیس  
بجللا begellA به شرطی که حتما مهجور
بچ گلو boĈ-e-ĝalu بیخ گلو  
بختار baxtAr سرْ وقت  
بختر Bextar بهتر مهجور
بختن Bextan ویختن  
بخته baxte مقطوع النسل  
بد اغر bad-oġor بد اخلاق ، بد منش  
بدپوز Badpuz بد مشرب بد خلق  
بر bár بخاطر – برای- به جهت بهر
بر "Bar مزه خرمالو (گس)  
برابری barAbari در معرض دید  
برخش Baraxš تلالو – درخشش  
برز Barz تخم غلات یا حبوبات بذر
برز Borz بلندی –ارتفاع - مرتفع معادل برز با تلفظ barz در کلیه زبان های کردی
بز Bez زنبور  
بزما bàzemA جن شاید : به (=بهتر) از ما ها
بزمک Bozmok آفتاب پرست  
بژول Bojul استخوان مچ پا  
بسیار besiyAr خیلی  
بش Baš دیم  
بشن bašn پوششِ لباس  
بغه Bàġe صدای گوسفند  
بق Beq خیره  
بق (زدن) Boq zadan پف کردن زمین وقتی که گیاهی از زیر زمین می روید   
بق کردن Boq kardan حالت چهره پس از خشمگین شدن  
بک bok کج و معوج  
بکله bokole هیکل نتراشیده  
بل Bal بز با گوشهای کوچک  
بل Bol ذکر کودک  
بلروز baleruz تخمه شور شده آفتابگردان  
بلغلته (زدن) Balġalte غلت خوردن در حالت خوابیده  
بلغلتیدن Balġalte غلت خوردن در حالت خوابیده برغلتیدن
بلگ Balĝ برگ گویش سیوندی و زبان فارسی پهلوی
بلگه balĝe تیغ صورت تراشی  
بلنگ Bolang خیار  
بلوزه  bolowze شعله معادل blaze در زبان انگلیسی به همین معنا
بله جو (کردن) Balegow جویدن   جویدن به همراه تکه پاره کردن
بلیت Boleyt جوگیر  
بنا (کردن) BonA kardan شروع کردن شاید بنا عربی
بنتور Bantur دورگه سگ و شغال  
بنگ Banĝ  حشیش  
بنگ  Bonĝ آواز بلند – فریاد بلند بانگ
بنه Bane پسته کوهی  
بنه شک Banešak میوه نارس درخت بنه  معادل ترکی چاتلانقوش-چتلاقوچ
بوچه bowĈe دسته معادل bunch در انگلیسی
بور Bur بلوند- خجل  
بوسسه Busse بز مشکی با پوزه سفید  
بون Bun بام  
بونه Bòne بهانه  
بی بی Bibi مادربزرگ  
بی پلگار Bi-palĝAr بی نظم  
بی رگ Bi-raĝ بی غیرت  
بیتال beytAl اورتوپت  
بیجا bigA بی موقع – غلط- بی فایده  
بیجیشک bigišk گنجشک  
بیدن bidan بودن معادل گویش بوشهری
بیف Bif بوف- جغد  
بیله Beyle طایفه – دسته ای کوچک از مردم  
بیی Boyi بازو  

   + علی رنجبر ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

پ - ت - ث

پاپوش pĀpuš مایه ی دردسر  
پات pAt هرس – وجین  
پاتیل pAtil قابلمه واژه فارسی پهلوی
پاچه PĀĉe از زانو تا قوزک پا  
پاری pArey عده ای – قسمتی پاره ای
پازهر pĀzàr پاد زهر  
پاشت pÄšt مراقبت مواظبت پایشت اسم مصدر فعل پاییدن
پاکار pAkAr آماده به کار  
پاگاه pAĝA پاتوق پایگاه
پاگیر(شدن) Paĝir  استقرار یافتن – مستقر شدن  
پاله pAle صافی  
پت Pet مو  
پتنگ Petenĝ بغچه - بساط  
پتنه patane صبر و حوصله  
پتنه دار Patane dAr صبور و باحوصله  
پتی یره Pati yare فاحشه پتیاره - واژه فارسی پهلوی دقیقاً با تلفظ خیری
پتین Patin برهنه پتی در دیگر گویش های فارسی
پچل Paĉal کثیف  
پخار poxAr بخار  
پخشه Paxše مگس  
پخشه کورک Paxše kurak پشه  
پخکور Paxkur پخمه – بی عرضه  
پدنه pedene پونه مشابه پودنه در گویش شیرازی
پر دادن Per dAdan چرخاندن  
پر گرفتن Par ĝereftan پرواز کردن  
پرتوک Pertuk پروانه و حشرات بالدار شبیه پروانه  
پرد (شدن) Perd šodan  از بلندی به پایین افتادن   
پرداختن pardAxtan توجه کردن تنها در کلمه نپرداز در بقیه ساخت ها کاربرد ندارد
پررچنه Porreĉene حراف پر چانه
پرزور Porzur قوی  
پرس کردن pors سوال کردن – تحقیق کردن گویش دشتستانی
پرس و جو pors-o-gu تحقیق و تفحص  
پرسیدن Porsidan سوال کردن – تحقیق کردن  
پرشکه pereške قطره  
پرغم  شدن Perġam šodan افتادنی که همراه با حفظ نکردن تعادل باشد   
پرمه Permà لمس کردن اسم مصدر فعل پرمچیدن مهجور در فارسی معیار - معادل واژه پرمچ در زبان فارسی پهلوی
پرناسکی pernAski مستقل  
پرهیز Parhiz رژیم غذایی  
پرهیز ( کردن ) Parhiz دوری کردن ، اجتناب کردن  
پریشو Parišow پریشب  
پس Pas عقب  
پس سبا Pas-sabA پس فردا  
پس سری Passari 3روز دیگر  
پس فردا شو Pas fardA šow پس فردا شب  
پس گوش ناختن Pas-e-ĝuš-naxtan مسامحه پشت گوشت انداختن
پس و پیش Pas-o-piš برعکس  
پسسیدن Pessidan چروک شدن پوست میوه و سبزی جات بر اثر کهنگی پژمردن
پسین Pasin بعد از ظهر تا غروب آفتاب  
پشت بند Poštban بلافاصله  
پشته Pošte نژاد  
پشنگ Pešenĝ قطره   
پل pal حالت ناموزون گوش  
پلچه palàĉe گیر سه پیچ  
پلشت Palašt کثیف – بدکار  
پلکیدن Pelkidan رفت و آمد کردن بی دلیل  
پلگار PalĝAr نظم و ترتیب  
پممه Pamme پنبه  
پنج یک Pang-yak خمس  
پنجوریک Penjurik وشگون  
پوخور Puxur بخور  
پوز Puz دهان و اطراف آن  
پوزک Puzak حرکت تمسخر آمیز با تغییر حالات اطراف دهان  
پوزه Puze دهانه  
پوکیدن pukidan ترکیدن  
په له Palà کند  
په له لو Palalu کسی که هوشش سر جایش نیست  
پی Pi چربی  
پی سری Peysari بدرقه  
پیرزاده Pirzade نافرزندی  
پیریسوک Pirisuk پرستو معادل پیرسوک در گویش شیرازی
پیززه (کردن) Pizze ضعف (رفتن)- احساس گرسنگی  
پیس- پیسه Pis-pise بیض –مریضی که پوست آن سفید می شود  
پیش پری روز Piš pariruz 3روز قبل  
پیش پریشو Piš parišow 3 شب قبل  
پیش دسسی Pišdassi بشقاب پیش دستی
پیش نک Pišnek گوش به فال  
پیشرس Pišras توت  
پیشوازی PišvĀzi استقبال  
پیغمبر Peyġombar پیامبر  
پیک Pik پوچ  
پیله Peyle پیاله  
پیله ور Pilevar بقال  
پیله(کردن) Pilekardan گیر دادن - در آوردن حبوبات از غلاف  
پیلیس Pilis خنجیر – بوی سوختن مو  
پینه Pine وصله  
تاتو tĀtu تندرو  
تاجیک tAgik شهرنشین – یکجا نشین  
تارمه tArme پیشگاه خانه  
تاغات tAġAt گویا حتما – به احتمال خیلی زیاد  
تاغار tAġAr ظرفی سفالی  
تاق tAq فرد  
تاق tĀq زمانی معادل با 12 ساعت  
تاق و توق tAq o tuq هارت و پورت  
تانیک tAnik تنک  
تبرزین Taβarzin نوعی تبر  
تپ Tap موی در هم - موی ژولیده  
تپ و لرز Tapolarz استرس  
تپاکو(کردن) TapĀku ارعاب – ترساندن شدید همراه با تهدید  
تپل Topol چاق  
تپیدن Tapidan فرو رفتن چیزی در چیز دیگر با فشار  
تخته شدن Taxte šodan تعطیل شدن  
تخخه Texxe    
تخم Toxm بیضه  
تخمک Toxmak تخمه شور شده  
تخمه Toxme نطفه بسته شده  
تر و تیززک Tarotizzak شاهی (نوعی سبزی)  
ترازین tarAzin ترازو  
تربه Torbe توبره  
تربیزه Torbize ترب سیاه  
ترت Tort ترد  
ترتو افتیدن Tertow زحمت افتادن  
ترسوک Tarsuk ترسو  
ترسیدن Teresidan کنده شدن پوسته چیزی  
ترش Toroš ترش عین همین تلفظ در فارسی پهلوی به همین معنا
تژ (زدن) Tej  جوانه زدن  
تش Taš آتش  
تش باد Tašbad باد گرم  
تغرگ Taġarĝ تگرگ معادل teġerĝ در گویش استهبانی
تفکه Tofke تف – آب دهان  
تقتله Teftale تفاله  
تک و توک Tak-o-tuk تعداد خیلی کم  
تککه رون Tak`karun ته دیگ ته کران - معادل تکران در گویش های سیوندی و زبان کردی به همین معنا
تم Tom برآمدگی  
تمبیدن Tom"idan فروریختن تنبیدن
تمپک Tompak تنبک  
تمرگیدن Tomarĝidan نشستن با حالت تحقیر  
تناف tanAf طناب – بند  
تنه خورک Tàne xorak طحال  
تو Tu داخل  
تو رفتن Tu-raftan وارد شدن  
توپه Tupe توپ  
تودار tudar مرموز – کسی که ظاهر و باطنش یکی نیست  
تودسی Towdassi خاکروف تاب دستی
توره Ture شغال  
توسون Towsun تابستان  
توشدن Tu- šodan وارد شدن  
توفه towfe بد  
تول Towl تاول  
تومون Tumun زیرشلوار تمبان
توواندن Towandan تاباندن – چرخاندن  
توویدن Towidan تابیدن  
ته تی Tàti حتی  
ته تی Tàti حتی  
تیار tiyAr نمایش  
تیپا tipA لگد (ضربه زدن با پا که پا به طرف بالا حرکت کند)  
تیپس TЇpas کامل- کلی  
تیری یاک tiriyAk تریاک  
تیریشه Tiriše تکه های کوچک پارچه که دراز باشد  
تیف Tif پخش  
تیفون Tifun توفان  
تیکه Tike تکه  
تیلباش tilbAš قاچ  
تیله Tile طوله  
تیلیت Tilit تریت  
تیمار کردن timAr kardan نگهداری از اسب – آرایش کردن زنان  

   + علی رنجبر ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

ج - چ - ح

جاخوردن GA- xordan متعجب شدن  
جادار gAdAr وسیع  
جارزدن gAr-zadan صدازدن  
جاروف gAruf جارو  
جاگاله gAĝAle پاتوق  
جاگیر gA-gir کسی که پس از مرگ یا رفتن کسی ، جا و مقام او را می گیرد.  
جر Gar دعوا  
جر (شدن) Ger عصبانی – اوقات تلخ  
جرره gorre نوجوان  
جرری Gerri عصبانی  
جرریدن Gorridan پاره شدن  
جرز Gerz سوراخ دیوار  
جرگه Garĝe بادام کوهی  
جز - جزجز Gez - gezgez لابه – تضرع - التماس  
جز (زدن) Gez  التماس کردن  
جفت Goft زوج  
جفت کردن Goft-kardan میزان کردن-روبروی هم قرار دادن  
جفتی Gofti دوتایی  
جلب Galab حقه باز – مکار  
جلغاندن golġondan حرکت نوسانی دادن  
جلقنه Gelqene کثیف و نامرتب  
جلگه Gelĝe جلگه  
جله جا gelegA رختخواب  
جم خوردن Gom-xordan حرکت کردن به میزان کم – تکان خوردن  
جمملی gom`moli دوقلو  
جمیدن Gommidan حرکت کردن به میزان کم – تکان خوردن جنبیدن
جنگ jenĝ مصمم ، صمیمی ، چابک   
جودی Gudi یهودی  
جوشی Guši عصبی- کسی که زود عصبانی می شود  
جوشی شدن Guši šodan عصبانی شدن  
جوغن Guġan هاونگ سنگی  
جوکی Guki خسیس  
جومن guman لباس معادل جامه در فارسی دری به همین معنا
جونه ری Gunari حریص  
جووال Guwal جوال  
جوییدن Guyidan تفحص کردن  
جیریمه Girime سوراخ  
جیکیدن Gikidan پریدن غیر پرنده ها  
جیگر Giĝar جگر  
چاپار ĈApAr چهارپا(اسب و خر و قاطر)  
چاچول باز ĈaĈulbAz زبان باز – خاله زنک  
چاروا ĈArvA چهارپا  
چاروادار ĈArvAdAr کسی که از چهارپا نگهداری می کند  
چاری یک ĈAriyak یک چهارم- ربع  
چاشت ĈAšt موقعی از صبح که آفتاب پهن می شود  
چاقیدن ĈAqidan گرفتن چیزی با دو دست که در هوا متحرک است  
چاکیدن ĈAkidan چاک خوردن  
چال Ĉal بز یا گاوی که پیشانی آن سفید رنگ باشد  
چپ شدن Ĉap šodan منحرف  شدن  
چپ و راس Ĉap-o-rAs دور و بر – اطراف – پیرامون چپ و راست
چپاندن ĉepAndan جا دادن چیزی در چیز دیگر با فشار  
چپری Ĉapari خیلی سریع  
چرخوندن Ĉarxondan اداره کردن - چرخاندن چرخاندن 
چرقد Ĉarqad نوعی روسری زنانه  
چره Ĉare چاره  
چززوندن  ĉezzundan آزار رساندن چزاندن
چزوندن Ĉezzondan با فشار چیزی را بیرون آوردن- با انگشتان فشار دادن چزاندن
چغله Ĉaġale بادام و زردآلوی نارس  
چکنه Ĉekene چسبندگی ناشی از مواد شیرین  
چکه لوک Ĉakaluk کشک تر  
چکی Ĉaki بدون برآورد- بدون تفکر  
چللوندن Ĉellondan فشار دادن چللاندن
چلله Ĉelle چهله  
چللیدن Ĉellidan گذشتن به معنای سپری شدن  
چله Ĉale اجاق مهجور
چنگ Ĉenĝ نوک  
چوش Ĉawoš بز ماده کمتر از یک سال  
چوغ Ĉuġ چوب  
چولوس Ĉulus هیزم نیم سوخته  
چوله Ĉule سمور  
چوو Ĉow شایعه  
چه Ĉe چی  
چی Ĉey چای  
چی Ĉi چیز  
چیت Ĉit پارچه نخی نازک  
چیش Ĉiš چشم  
چیشه راه ĉišarAh منتظر چشم به راه
چیل Ĉil دهان  
حققا Haq`qA تنی  

   + علی رنجبر ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

خ - د - ذ

خاطر خواستن XAter xasan عاشق شدن - دوست داشتن  
خاطرجمع xAtergam مطمئن  
خاگ XAĝ تخم پرنده  
خانیک xAnik خنک  
خپل Xepel قدکوتاه و چاق  
خدا خواه xodaxAh ان شاء الله  
خدا یارت xodAyAret خداحافظ  
خر Xer مجرای بیرونی گلو  
خرجی Xargi نفقه  
خرجین Xorgin خورجین  
خررف Xer`rof خرفت  
خرره Xorre خر و پف  
خزون Xazun برگریزان خزان
خسیدن Xessidan نفوذ کردن آب چیزی  
خشم Xešm خشم  
خف xaf نوعی بو  بوی دریا و رودخانه 
خفتوک Xeftuk بلدرچین  
خلج xalaĝ بز مشکی با گوش های رنگی  
خلگ Xolĝ ذغال  
خلنگ Xalanĝ جوجه مرغ یکساله  
خمگزه Xamĝaze خمیازه  
خنج Xeng چنگ  
خنجول xengul قلقلک  
خنگ xenĝ کودن  
خو Xow خوب  
خوار(کردن) xAr kardan تحقیر کردن  
خورره Xorre کیسه بزرگ که دو جا دارد و از پشم ساخته شده است  
خورره گله Xorreĝole خوره بزرگ  
خوش بره خدا xošberexodA بدون دلیل اصطلاح در مورد رفتار مردم
خوندن Xondan خواندن – مطالعه کردن – احضار کردن خواندن
خونه Xune اتاق – منزل  
خویشتن Xištan اقوام ، فامیل  
خیارزه xiyArze خیار چمبل  
خیش Xiš شخم  
خیک Xik مشک با پوست گوسفند  
دار و درخت dAroderaxt مرکب اتباعی درخت- درخت ها دار در زبان کردی به معنای درخت می باشد
داغون dAġun خراب  
دال dAl عقاب چشم دال به معنای چشم تیزبین
دالون dÄlun دالان  
دبه در کردن Dabbe-dar-kardan زیر قول زدن در معامله  
دختن Doxtan دوختن  
دخته Dexte دختر(حالتی مانند baby در مکالمات انگلیسی)  
دخو Daxu دختر کوچک مهجور - کلمه محبت آمیز
دده Dade خواهر  
در شدن Dar-šodan خارج شدن  
درز Derz شکاف باریک  
درزن Darzan قوطی - بسته  
درس Doros درست  
درگ derĝ سفت و محکم  
دروش Dorowš درفش – نوعی سوزن  
دریغ (کردن) deriġ مضایقه ، کوتاهی  
دریکچه Darikĉe پنجره  
دز Doz دزد  
دزمون dozmun خاندان دودمان (تلفظ پهلوی )
دژبل Dojbol کیست  
دس Das دست  
دس تنگ Dastang خسیس دست تنگ
دس داشتن Das-daštan دخالت داشتن دست داشتن
دس کج Das-kag دزد دست کج
دس و دل باز dassodelbAz سخاوتمند دست و دل باز
دسسه خدا Dass-e-xodA خداحافظ دست خدا
دسسه ناز dassenAz دست انداز  
دسسه نماز dassenamAz وضو  
دغرمچ Doġormoĉ قوی  
دغز Daġaz ترک ریز – مو برداشتن  
دل Del قلب  
دل قشک Del qašak دل ضعفه- احساس گرسنگی شدید  
دل ناگرون  Del nAĝerun مضطرب دل نگران
دل ناگرونی Del nAĝeruni اظطراب دل نگرانی
دلمه Deleme نوعی از لبنیات که در مشک درست شده و پیش از تکمیل شدن ساخت پنیر در  آن را بر می دارند  
دلمه Dolme خوراک پیچیده شده در برگ رز  
دلمه (شدن) deleme بسته شدن ( مانند خون ، شیر و ... )  
دلناده شدن delnAde šodan مطمئن شدن از عدم وقوع رخدادی  
دلنکوز Delenkowz آویزان  
دمپخ Dampox دمی - کته دمپخت
دمپز dampaz دمی - کته  
دممکول Dommekul عقرب  
دنگ Donĝ یک ششم  
دو رو Do-ru منافق  
دور Dovor بز نر  
دوس Dus دوست  
دول Dowl شبه  
دول Dul دلو  
دولاب Dulaβ پارچ – آبخوری  
دولاغ DulAġ گرد و خاک  
دوللو Dollu چوبی که سر آن دو شاخه دارد و برای نگه داشتن تنه درخت یا چوب های دیگر مورد استفاده قرار می گیرد  
دوله düle زوزه  
دیجوش Diguš غذای نذری  
دیر Dir دور  
دیشو Dišow دیشب  
دیگ Diĝ دیگ بزرگ  
دیگبر Diĝbar دیگ کوچک  
دیگچه Diĝĉe دیگ متوسط  
دیلیم Dilim اهرم  
دیوار DivAL دیوال  

   + علی رنجبر ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

ر - ز

رابرا RA-be-rA همین الان راه به راه
راجونه rAgune رازیان - رازیانه  
رخت Raxt لباس  
رختن Rextan ریختن  
رخش جون (پا شدن) Raxš-e-gun چندش (آمدن)  
رد Red رک  
رد هم Redeham متوالی- پشت سر هم  
ردنه radene پشت سر  
ردنه هشتن Radene heštan تعقیب کردن  
رز Raz مو (درخت انگور)  
رسمون Resmun ریسمان  
رش Raš بز مشکی  
رشنه Rašne جریان آب در سفره های زیر زمیتی  
رفتن Roftan روبیدن  
رگدار raĝ-dAr غیور  
رم Rom زهار  
رممیدن rommidan فرو ریختن رمبیدن
رن Ren منفعت طلب – باهوش رند
رنجغ Rengeġ کوچک با  حالت تحقیر  
رو Row رقیق  
رو ru صورت  
روخونه Ruxune رودخانه  
رودار rowdAr دائما  
رهبیل Rahbil محل عبور  
رهگذر Ràĝozar عابر  
ری rey نظر  معادل رای در زبان فارسی دری
ریبس Reybas متناوب - پشت سر هم  
ریزه کاری rizzekAri جزئیات  
ریس riS له  
ریسکش Riskaš آبکش  
ریشمیز Rišmiz موریانه  
زاغ zAġ نوعی نمک بلورین – بسیار ترش - زاج  
زال zAl کسی که تمام موهایش سفید رنگ باشد  
زانی zĀni فلج از ناحیه پا  
زبونی Zabuni شفاهی زبانی
زرنخ zarnax زرنیخ معادل zircon در انگلیسی
زرنگ zerenĝ زرنگ  
زلف Zolf گیس  
زله Zále زهره  
زلیلو zeleylu عزا  
زممه  zamme سبد یک دسته  زنبه
زممیل  zammil  سبد دو دسته  زنبیل
زنجفیل Zangafil زنجبیل  
زنجیل Zangil زنجیر  
زه ته چاه  
زهری zàri مسموم  
زیت (آوردن) zeyt جان به لب - عاجز- ستوه (آوردن)  
زیدن Zeydan زاییدن  
زیلو Zilu زیرانداز – نوعی فرش ارزان  

   + علی رنجبر ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

س - ش - ص - ض - ط -ظ - ع - غ

ساختن sAxtan ساختن – تعامل داشتن  
سارغ sAroġ بغچه ای که لباس را در آن گذارند  
سازش sAzeš تعامل  
سالون sÄlun سالن  
ساو sAv صاحب  
ساهار sAhAr نوعی بو که تخم مرغ آن بو را دارد  
سبا saβA فردا  
سپاس sapAs تشکر و قدردانی  
سپل sopol نان ذرت  
ستوه آوردن Sotuh avordan عاجز کردن  
سختن Soxtan سوختن عین همین تلفظ در فارسی پهلوی به همین معنا
سد sed نرده بان  
سدن Sadan گرفتن - خریدن  
سر Sor لیز  
سرآیشت sarAyešt انتقال سرآیش
سرافرازی sarafrAzi افتخار  
سربار sarbAr طفیلی  
سرتو دادن Sarto dAdan به رنج بیهوده افکندن سرتاب دادن
سرخ Sorx سرخ – قرمز  
سرریدن Sorridan لیز خوردن  
سرشدن Sar-šodan سپری شدن  
سرشینی Sarešini سراشیبی  
سرم Sarm سرد  
سزا Seza مجازات - جریمه  
سست شدن Sost šodan منصرف شدن  
سغد بردن Seġd bordan اعتقاد داشتن  
سققز Saq`qez صمغ درخت بنه  
سک Sok سه کنج  
سکل Sakal استخوان  
سکلی  sokoli سقلمه ضربه با آرنج
سگ و سوت Saĝosut اراذل و اوباش  
سلا sàlA حتی  
سلب Salb سرو  
سلخ Salx استخر معادل در گویش استهبانی
سلخو کشیده Salxow kešide کسی که سرد و گرم روزگار را کشیده است سلخ +او +شاید کسی که از استخر آب کشیده
سو su بینایی چشم  
سو اجداد  
سودوم زدن Sudum zadan احساس سرمای کاذب کردن  
سور sever    
سوز Sowz سبز  
سوز دادن Suz-dAdan حسادت کردن  
سوزی Sowzi سبزه  
سوزی Suzi حسود  
سوله sule نان جو  
سوم Sum باد سرد  
سونات Sownat    
سووار suwar سوار فارسی دری با همین تلفظ و در گویش قدیم ری و گویش اصفهانی
سووه دون Suwedun دودمان – طایفه سووه دان
سوویدن Sowidan سابیدن  
سه یه تریک Seyye tarik فجر صادق سایه تاریک
سی یه Sey`ye سایه  
سیالچک siyAlaĈak عزادار سیاه جامه
سیانومه siyAnume وصیت نامه سیاه نامه
سیاه درخت siyAderaxt درختان آلو و سیب  
سیاه کیکه siyAkoyke سیاه سرفه  
سیخو Sixu جوجه تیغی  
شاشدون šAšdun مثانه شاشدان
شاققاله šAq`qAle دندان عقل  
شپک šappak تشویق کردن ( کف زدن ) معادل چپلک در زبان کردی
شرتین Šartin کاسه کوچک  
شررشت Šorrešt شارش - جریان شارش
شک Šak سوسک  
شکر Šakar شکر معادل تلفظ کردی به همین معنا
شکر Šokor بز نر یک ساله  
شکو Šaku بز بور  
شل Šal معلولی که پای ناقص دارد  
شل Šol گل معادل soil در انگلیسی با تلفظی مشابه
شلم Šolom شلغم  
شلم شوربا alam šurbaš شله قلم کار  
شلیته Šalite سلیطه  
شمد Šemed نوعی پوشش نمدین که از گردن تا پا را می پوشاند و یک تکه است  
شملیه Šamliye شنبلیله  
شناسی (دادن) Šenasi معرفی (کردن)  
شنفتن Šenoftan شنیدن  
شنو Šenow شنا  
شو Šò شب  
شوپررک Šowparrak خفاش  
شوت Ševet شوید  
شوخ Šux جک گو - شاد و زنده دل  
شور Šever حالتی که در آن چیزی مقداری از جای مناسب خود به سمت پایین متمایل شده باشد  
شور Šur شوی(امر شستن)  
شوربا šurbA نوعی آش  
شوگر Šugar شوهر  
شول Šowl شاقول  
شوم Šum از زمان غروب آفتاب تا تیرگی آسمان  
شون šun نفع  
شی (شدن) ši پایین (آمدن ) پیاده شدن از مرکب - پایین تر آمدن از مکان مناسب خود 
شیش Šiš شش  
شیش ور Šišvar چماق  
شین šeyn شاهین  
طاقه Taqqe واحد شمارش پارچه  
عجم Agam فارس  
عدو Adu دشمن  
عرب arab بادیه نشین  
عقرب Aqrab آبان ماه  
غم و لم Ġom-o-lom غر و لند  
غمیدن Ġommidan خشمگینانه و آهسته سخن گفتن  
غوروت دادن Ġurut dAdan بلعیدن – قورت دادن  
غوره ġure انگور نارس  
غیریو Ġiriv داد و فریاد معادل غریو در فارسی دری

   + علی رنجبر ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

ف - ق - ک

فده fade حیاط خانه  
فرختن Foroxtan فروختن  
فردا شو FardA šow فردا شب  
فرز Ferz بسیار تند و چالاک  
فرسیدن Fersidan فرستادن  
فوت Fut پف  
فوتک Futak سوت  
فورره دادن Furre-d هورت کشیدن  
فیزیل Fizil زگیل  
قاپپیدن QĀp`pidan ربودن چیزی به چالاکی  
قادمه qAdme ریسمان  
قارچ QArĉ قارچ بزرگ  
قاژ QAj کسی که چشمش معیوب است  
قاق qAq کال  
قال QAl لانه  
قالتاغ qAltAġ شارلاتان  
قبا qabA نوعی لباس زنانه  
قپس(رفتن) Qopos فخرفروشی(کردن)  
قده qade کاسه خیلی بزرگ  
قر Qor مقطوع النسل – کسی که بیضه های معیوب دارد  
قربت Qorbat کولی  
قرتلاغ qortalAġ رعد و برق  
قرچوندن qerĈondan کنده شدن  پوسته چیزی که همراه با فشردن آن باشد قرچاندن
قرشمال qerešmAl کرشمه باز - غمزه آور  
قرمه Qorme قورمه (qavorme)  
قل qol غلت  
قلاغ qalAġ کلاغ  
قلپپی Qolop`pi فرورفتگی  
قلپیدن Qolopidan فرورفتگی ایجاد شدن معادل قلپاندن با تلفظ qolpAndan در گویش فارسی کرمانشاهی
قلله Qal`le اجاره  
قللی Qal`ley استیجاری  
قلوشه Qalowše لوند – طناز – کرشمه باز  
قلون Qalun بی فایده – بیهوده  
قله Qola موقعیت خوب و استثنایی  
قمپ Qomp آبگیر  
قمپوز Qompowz به حالتی که آب در آن جمع می شود  
قو Qu فریاد  
قوچ Quĉ گوسفند نر  
قوربغه Qorbaġe قورباغه  
قول Qul عمیق  
قولک Qulak خرس  
قولک Qulak یغور  
قی قو Qiqu آواز خروس  
قیتون Qeytun کش قرص – بندی که کش می آورد  
قیچ qiĈ خط  
قیریچه qiriĈe قروچه دندان قروچه
قیژ دادن Qij dAdan ادرار کردن  
قیل Qil قیر  
قیلی یو ماهی Qiliyow-mAhi نوعی خوراک ماهی که بسیار شور است  
قیمه کردن Qime-kardan خرد کردن  
کاچچه Kaĉ`ĉe چونه  
کاچی kAĈi کاملا له شده  
کادی kAdi کدو مهجور
کاروزار kArowzAr کارابزار – وسایل  
کاسه  KAse حدقه (چشم)  
کاشنی KAšni کاسنی  
کاکل کتتی kAkol kotti کاکوتی  
کاله kAle لانه مرغ  
کامپلیت  kAmpeleyt همه ، تمام ، کامل ، کاملاً معادل واژه complate در انگلیسی 
کاویدن Kowidan کاوش کردن – تفتیش کردن  
کبش کنی kabeškani پیشگاه یک سازه گویش سیوندی
کپ Kap دهان  
کپ Kop توده ای از چیزی که در یک جا جمع شده است  
کپ درره Kap-darre خمیازه  
کپ شدن Kop-šodan واژگون شدن  
کپ کردن Kop-kardan ریختن  
کپپر kappar آلاچیق  
کپپه Kap`pe دو تکه  
کپل Kopol قد کوتاه  
کپیدن Kapidan خوردن بدون جویدن  
کت kat تخت ، تخت خواب معادل cot در انگلیسی با همین تلفظ
کت kat کتف  
کت Kot سوراخ  
کتتوک Kot`tuk اتاق گلی  
کتنگه Ketenĝe کوتاه قد  
کتوار kotvAr معطل  
کخ Kox قوز- گوژ  
کدخدامنش kadxodAmaneš متکبر  
کذورت Kazurat کدورت تلفظ پهلوی
کر Ker کنار  
کر کردن Ker kardAn    
کراندن Karondan جدا کردن قسمتی از چیزی یا چیزی که به چیز دیگری چسبیده باشد توسط چیز ورق مانندی  
کرپه Korpe نابالغ  
کرچیدن korĈidan با دندان تکه تکه کردن  
کرزک karzak کرچک  
کرزه korze کرت اصطلاح کشاورزی
کرسگ karesag نوعی کلاغ  
کرشکی Kereški مقدار قابل توجه  
کرک Korak آروخ  
کرنجال kerengAl خرچنگ معادل در گویش شیرازی
کرنجال رفتن kerengAl raftan کلنجار رفتن – جر و بحث کردن معادل در گویش شیرازی
کرنه Karene کرنا  
کرو Korow نوعی وسیله کشاورزی برای جمع آوری خاک   
کرور Korur نیم ملیون  
کرومسرا Korom sarA کاروانسرا  
کره Káre بزغاله  
کز کردن Kez kardan زانوی غم بغل گرفتن – غمگین شدن و در گوشه ای نشستن  
کژ Kaj دغل باز   
کژدم kajdom عقرب گژدم در زبان فارسی پهلوی به همین معنا
کش kaš بار - مرتبه - سانس - دور - راند - کوارتر  
کشت Kešt زمین زراعتی  
کشه Kaše شن کش  
کفچه مار kafĈe-mAr مار کبرا  
کفه Kafe کویر  
کل kol قسمت خوراکی گیاه ذرت  
کلانتر kalAntar بزرگتر ارشد  
کلپپه Koloppe چفت و قفل پشت در  
کلته Kolte روسری که کودکان به سر می کنند  
کلر Kalar بالغ  
کلفه Kalefe کلافه - گیج  
کلک Kolak ابزاری چوبین برای چیدن میوه  
کلکه Kaleke پسرک  
کلکین kolkin پشم گوسفند کرک یا کرکین
کلله پشت Kallepošt لاک پشت  
کلله ملاغو Kale malAġu پشتک   
کلمی Kolomi دمده - بدون توجه به مد روز  
کلن Kelen کلنگ  
کلنته Kalante قراضه - خراب  
کلننون kalannun خانه ی تخریب شده  
کلو Kolu نوعی نان ضخیم  
کله Kale آغل رو باز زبان فارسی پهلوی
کله (کردن) kale ناموزون ( در مورد مو به کار می رود) چیدن ناموزون مو
کله گووی Kalle-gowi چماق  
کم Kom شکم  
کم لس Kom-los شکمو  
کمچه kamĈe نوعی از وسایل بنایی شبیه به ماله  
کنجیت Kongit کنجد  
کنسک Kenesk خسیس  
کنفت Keneft شرمگین – آبرورفته  
کنگ Kanĝ بغل  
کنگره ای Kongere`i زیگزاگی  
کننه Konne تنه درخت کنده
کوت Kut کود  
کودو Kudu کدو  
کور Kur کور- خاموش  
کورک Kurk کرک  
کوششت Kušešet کوشش مهجور
کوگ Kowĝ کبک  
کول Kul گردن  
کولار Kular بز ماده بدون زایمان  
کولیک Kolik نوعی ظرف سفالین و مانند سبو  
کوو kow قلق- لم  
کهکم Kàkom گون  
کیسه (حمام) Kise لیف (حمام)  
کیکه koyke سرفه  
کیله Keyle سنگی هایی را که روی هم می چینند و علامتی برای نشان دادن مکان یا نوعی هشدار است

 

 

خورشید هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. یا حجه ابن الحسن عجل علی ظهورک.

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.

   + علی رنجبر ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

گ - ل

گازر ĝAzer بز مشکی با پوزه و دست و پاهای سفید  
گاسه aseĝ شاید معادل گاس در زبان کردی سورانی و گاسه در گویش شیرازی
گبر ĝabr کافر   
گپ Ĝap صحبت دوستانه  
گت got بزرگ از لحاظ سنی  
گت شدن got رشد سنی کردن  
گتته کین Ĝottakin بزرگ  
گذار افتیدن ĝozAr-oftidan اتفاقی عبور کردن  
گذار گرفتن ġozAr-ĝereftan عبور کردن  
گر ĝar یاغی - نافرمان  
گر گر Ĝor ĝor تند تند  
گر گرفتن Gor gereftan مشتعل شدن  
گر و گر ĝorroĝor به سرعت  
گربه Ĝerbe گریه  
گربه رو Ĝerbe ru گریه رو  
گربیدن Ĝerbidan گریه کردن  
گرجه ĝorge گوجه فرنگی  
گرختن Ĝoroxtan فرار کردن  معادل گریختن در فارسی دری 
گردلک Ĝordalak کلیه  
گرده Ĝorde پهلو  
گرن Ĝaràn گره  
گروپشت Ĝorupešt صدای برخورد چیزی به زمین  
گروز Ĝoruz فرار معادل گریز در فارسی دری
گره Ĝòre نصف روز  
گزر Ĝazar هویج  
گزن Gazan آسیب گزند
گزند Ĝazanĝ گزند مهجور
گژوم Ĝajum حواس پرت - پخمه  
گشت  Ĝešt همه ، تمام واژه مهجور معادل واژه گشت در کلیه گویش های زبان کردی به همین معنا
گشت و گذار Ĝašt-o-ĝozAr سفر - مسافرت  
گل Ĝel خاک  
گلدسسه Ĝoldasse مناره گلدسته
گللی Ĝelley شکایت گلایه گی
گماشته Gomašte یساول  
گممذ gommez گنبد معادل فارسی پهلوی
گنجالو ĝongalu ژولیده  
گنننه ĝannane تره گندنه
گننه Ĝanne کثیف گنده
گننی Ĝon`ni گونی  
گواه ĜavAh شاهد  
گوده Gowde گودالی که نهال را در آن می کارند  
گور ĝur قبر  
گوروفه Ĝurufe در هم شده- دور هم پیچیده شده  
گورومپ Ĝurump صدای برخورد چیزی به زمین  
گوشه (زدن) ĝuše سخن کنایه دار  
گوگ ĝuĝ مفصل ران معادل hip در انگلیسی
گوگله - گوگاله Ĝowĝele-ĝowĝĀle چهار دست و پا راه رفتن  
گولو ĝulu گلو همچنین گالی : مهجور
گولوله – گول له Ĝulule-ĝul`le گلوله  
گولومونچه Ĝulumunĉe مچاله شده  
گولومه(بستن) Ĝulume آبی که قسمتی از آن یخ بسته است  
گهگاه ĝahĝAh به ندرت – بعضی اوقات  
گیرا ĝirA روشن  
گیشنیز Ĝišniz گشنیز  
لار lAr نوعی بو  بویی که پس از بارندگی شدید حس می شود .
لاس lAs بدکاره – فاحشه  
لاش LAš لاشه  
لب Lob گوشت آلو   
لب تخت Laβtaxt بشقاب  
لپ Lop کپ  
لپاندن Lopondan خوردن طوری که دهان کاملا پر شود  
لت Let تکه  
لت خوردن Lat تکان خوردن  
لتته latte جالیز  
لتته Latte پارچه کهنه  
لتف Lataf چادر خمیه مانند عشایری  
لچک laĉak روسری معادل گویش کردی هورامی و گویش سیوندی و گویش قدیم ری (نوشته های صادق هدایت)
لردی lardi بیرون  
لس Los حریص در خوردن  
لسم Lasm فلج  
لسیدن Lessidan پژمردن  
لغت Laġat لگد(ضربه زدن با پا که پا به طرف پایین حرکت کند)  
لغز (دادن) loġoz سخن نامناسب جهت تنبیه  
لفت دادن Left-dAdan بیهوده زمان را سپری کردن  
لک Lok مقادیری از هر شیئ که در دست جا شود  
لکاته lakAte فاحشه  
لککیدن lokkidan بیهوده راه رفتن  
لم Làm نرم  
لمر Lamr ماسه  
لممر Lammar مرتبه مهجور
لنترانی lantarĀni سخن درشت از روی خشم مهجور
لو Low لب  
لوت Lut بیابان کاملا خشک و بدون علف  
لور گرفتن Lavar-gereftan مخ کسی را کار گرفتن – زیاد صحبت کردن  
لوک luk شتر  
لیم Lim حالتی که فردی تمکین دیگری می کند  

   + علی رنجبر ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()

م - ن - و

ماچ mAĉ بوس  
مارز mArz منت  
مارماری mArmAri کک و مک  
ماززه mAz`ze ماهیچه ی بازو  
مال mAl چاپار  
ماین mAyan مشخص- معلوم معین عربی
متتکو Mottaku منزوی  
متنگ metenĝ بیان عقیده در جمع ، نظریه معادل واژه meeting در انگلیسی
متیل Matil قصه  
مجاب mogAb متقاعد  
مر Màr مهریه مهر
مرغه Maraġe قیماق شیر  
مزنگ Mezenĝ مژه  
مزووک Mazowak نازا  
مزه نم Mazànam پس از این قرار است که   
مشت Mašt غلیظ  
مشک Mošk موش معادل در کلیه زبان های کردی
مضر mozer مخالف  
مغد moġd عهده  
مغوم Moġum نفوس بد  
مغه Màġe صدای بز  
مففوک Moffuk مفنگی  
مل Mol دوش- روی گردن معادل در زبان کردی با تلفظ mal
ملاز MalAz ملاج  
ملکین Malkin گیوه  
مللا mallA استحمام  
ملول Malul ولرم  
ممیز Mamiz مویز  
منسیر Mansir متکی به خود مهجور
منگ Manĝ کسی که حواسش جمع نیست  
منگ آهن Manĝ-e-Ahan زنگ آهن  
منگال manĝAl زنگ آهن  
منگوله Manĝule زائده زیرین گلوی بز  
موتتو Mottu احمق – سفله  
مود Mud مو معادل در گویش کردی ایلامی
مور مور Murmur گزگز  
مورت Murt مورد  
موزمار muzmAr مرموز  
موش خرما Muš xorma موش صحرایی  
موکل Mukal معلولی که دست ناقص دارد  
میش Miš گوسفند ماده  
میون miyun وسط میان
نا nA توان  
ناختن nAxtan انداختن  
ناخوش nA xoš مریض  
نار nAr انار  
نازولی nAzuli نازک نارنجی  
ناققاله Naq`qale نخاله  
نام nÄm نوی بوعی خاص که برنج و برخی از وسایل می دهند . احتمالا همان ناو به معنای کشتی بزرگ باشد و بویی است که از دریا منتقل می شود .
نپه nape پس  
نرره Nar`re بزرگ  
نزیک Nazik نزدیک  
نصارا nesArA مسیحی  
نغ زدن Neġ zadan بهانه جویی کردن  
نغ نغو Neġ neġu بهانه جو  
نغچه Neġĉe نطفه  
نگین چیش Neĝin-e-ĉiš مردمک  
نلگس Nalĝes نرگس  
نم Nam پس  
نم Nem آیا  
نمدپاردم namadpArdom بی اعتبار مهجور
نننین Nan nin گهواره ننی معادل گویش قدیم ری
ننه Nane مادر  
نو Now جدید  
نورم nóròm آیش شده زمین کشاورزی غنی بر اثر ماندگاری
نومزاد numzAd نامزد  
نون Navan اسفند نوند
نون Nun نان - غذا  
نون کمی Nun-e-komi قوت لایموت  
نهیم دادن Nehim dAdan درشتی کردن  
نیشدار nišdAr موهن  
واراسی vArAsi برعکس – عوضی  
وارانه VĀrĀne وارونه – برعکس  
وارو Varu نگرانی  
وازدن vA حلاجی کردن  
وختن